محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

475

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بخت نصر آنها را در سرزمين سواد بر ساحل فرات منزل داد كه در آنجا اردوگاه ساختند و آن را انبار نام كردند . گويد : و مردم قلعه را رها كرد اما تا بخت نصر زنده بود در آنجا بماندند و چون بمرد به مردم انبار پيوستند و قلعه كه نام حيره داشت ويران ماند . ولى يكى ديگر از مطلعان اخبار سلف چنين آورده كه وقتى معد بن عدنان تولد يافت بنى اسرائيل به كشتن پيمبران خويش آغاز كردند و آخرين كس كه كشته شد يحيى پسر زكريا بود . مردم رس بر پيمبر خود هجوم بردند و او را بكشتند و مردم حضور به پيمبر خويش حمله بردند و خونش بريختند و چون به كشتن پيمبران جرى شدند خداوند اجازه داد نسلى كه به روزگار معد بن عدنان بود فنا شود و بخت نصر را بر ضد بنى اسرائيل بر انگيخت و چون وى از خراب كردن مسجد اقصى و شهرها فراغت يافت و بنى اسرائيل را در هم كوفت و به سرزمين بابل برد به خواب ديد يا يكى از پيمبران به دو گفت كه به ديار عرب در آيد و انسان و چهار پا زنده نگذارد و همه را در هم بكوبد كه اثر از آنها نماند و بخت نصر ميان ايله و ابله سپاهى فراهم آورد كه وارد سرزمين عرب شدند و هر چه جنبنده بود بكشتند و خداى تعالى به ارميا و يوحنا وحى كرد كه خدا قوم شما را بيم داد و بس نكردند و پس از پادشاهى بندگان شدند و پس از عيش نعيم به گدايى افتادند و مردم عربه را نيز بيم دادم اما لجاجتشان بيفزود و بخت نصر را بر آنها تسلط دادم كه انتقام بگيرم . اينك معد بن عدنان را دريابيد كه محمد صلى الله عليه و سلم از فرزندان اوست كه در آخر الزمان وى را برانگيزم و پيمبرى را به دو ختم كنم و معد را به وى عزت دهم . دو پيمبر برون شدند و زمين براى آنها پيچيده شده و از بخت نصر پيش افتادند و عدنان را بديدند و سوى معد رفتند و وى دوازده ساله بود و برخيا او را بر يراق سوار كرد و پشت سر وى سوار شد و در ساعت به حران رسيدند و زمين براى ارميا پيچيده شد و او نيز به حران رسيد و عدنان و بخت نصر در ذات عرق رو به رو